تبليغاتX
کرجی ها

آقا جان آقا خبر دارم براتون باقلوا !!!

حالا خبر چیه ؟

با یه چند تا از بچه های گل کرج نشستیم بحث کردیم تا رسیدیم به این وبلاگ قرار شد از این به بعدتو وبلاگ مسابقه هم داشته باشیم البته بگم مسابقه فقط مخصوص بچه های کرج نیست همگانیه (نه مسابقه دو همگانی نیست شوخی) یعنی هرکی از هرجا کجا که باشه میتونه شرکت کنه متعاقباً اخبار مربوط به زمان برگزاری که احتمالاً از هفته دیگه با جوایز باحالش اعلام میشه .

 منتظر نظرات خوب وراهگشا هستم تابتونم این مسابقه را به بهترین نحو اجرا کنم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم تیر 1384ساعت 7:37 بعد از ظهر  توسط پوریا  | 

یه مدتی که همه سر بالا شدند نمودونم اون بالابالاها چی میگذره مگه نمیگن نرو بالا نرو بالا ازاون بالا میافتی پایین نروبالا پس چرا همه میرن بالا خلاصه این زیر پاهاتونم نگاه کنید بلکه ماروهم دیدید زیاد سر بالا نباشید(جیز) خطر داره برق میگره بندری میزنی ها  از ما گفتن اینقدر بالا باش تا بیافتی پایین عین این عکسه.

اوووه چقدر سربالا 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم تیر 1384ساعت 5:2 بعد از ظهر  توسط پوریا  | 

 شاید گفت که بدترین گزینش برای ورود به دانشگاه همین شرط معدل باشه میپرسید برای چی ؟خب من بهتون جواب میدم در جامعه ای که هنوز به بلوغ فرهنگی نرسیده وهمه چیز یعنی پول. انتظار دارید که نشه معدل رو با پول بالا برد کاری نداره که سی هزار تومان برای یه درس میدی و سوالا رو از معلم میگیری بعد هم که دیگران میفهمند و اعتراض میکنند میگند که کلاس خصوصی بوده و... یا اصلا اینو بگم توی مدارس غیرانتفاعی دوبرابر مدارس دولتی وقت برای تدریس هست اگه یه سنگ رو هم بزارین دوبرابر بیشتر بهش درس بدید معلومه که نمرش بالاتر میشه حالا خودتون قضاوت کنید خدایی کنکور هزاران هزار بار ارزشش بیشتر از شرط معدل نیست چون لااقل همه به یک اندازه شانس دارن ما که آب از سرمون گذشته سربازی هم رفتیم حالا بریم دانشگاه یا نریم تاثیری نداره ولی دلم برای کسایی میسوزه که با اینکار حقشون ضایع میشه پس من از همین جا میگم:

دانشگاه با شرط معدل نه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم تیر 1384ساعت 12:24 بعد از ظهر  توسط پوریا  | 

امروز گیر داده بودم به وبلاگ های مذهبی رفتم هرچی از اینجور وبلاگا بود خوندم ولی متاسفانه یه وجه اشتراک ناخوشایندی داشتند این وجه اشتراکشون رنگ و نوشته هایی بود که فقط وفقط آدم رو یاد عزا وعزاداری میندازه میخوام یه توصیه کوچولو به این دوستان عزیزم بکنم که به پیر به پیغمبر دین فقط عزا نیست شادی هم داره از رنگهای شاد استفاده کنید تا  اگه کسی رو به این طرف جلب نکردید حداقل فراریش ندین.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1384ساعت 11:6 قبل از ظهر  توسط پوریا  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم تیر 1384ساعت 5:33 بعد از ظهر  توسط پوریا  | 

            کاش می شد عشق را تفسیر کرد

      کاش می شد خواب چشمان تو را تعبیر کرد

   کاش می شد عشق را باتمام وسعتش در حریم سینه ها تکثیر کرد

حاله عاشقای کرج چه جوره منم عاشقم عاشق اینترنت هر کی یه جور حال میکنه یکی با از ما بهترون یکی با ماشین یکی با فانوس ما هم اینیم دیگه شیفتش شدیم فقط اشکالش اینه که آخر ماه باید خداد تومن پول تلفن بدی وگرنه بی دردسره البته به غیر از هنگ کردنو از این حرفا. شما عاشق چی هستید یا شاید بهتره بگم عاشق کی هستید.اصلا به من چه اگه دلت خواستو مارو قابل دونستی یه نظرکی میدیو میگی. اگرم که نه! باشه خودت میدونی من که کاسه داغتر از آش نیستم.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم تیر 1384ساعت 11:16 بعد از ظهر  توسط پوریا  | 

در دوروز عمر کوته جانی کرده ام

               با همه نامهربانان مهربانی کرده ام

همدلی هم آشیانی همزبانی کرده ام

               بعد از این چرخ امیدم نیست امیدم نیست

آن سر انجامی که بخشاید نویدم نیست نیست

              هدیه از ایام جز موی سپیدم نیست نیست

من نه هرگز شکوه ای از روزگاران کرده ام

              نه شکایت از دورنگی های یاران کرده ام

گرچه شکوه بر زبانم می فشارد استخوان

             من دگربااین برگ ریزان روزوشب سرکرده ام

صد گل امید را در سینه پرپر کرده ام

                گر بمانم یا نمانم بنده پیر خزانم

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم تیر 1384ساعت 10:19 بعد از ظهر  توسط پوریا  | 

پوریای ولی گفت:

                            صیدم به کمند است

از بخت نبی بخت بلند است

                           افتادگی آموز اگر طالب فیضی

      هرگز نخورد آب زمینی که بلند است

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم تیر 1384ساعت 5:59 بعد از ظهر  توسط پوریا  | 

ای کاش

ای کاش فرصتی بود حتی برای یکبار

                   با تو نفس کشیدن می شد دوباره تکرار

ای کاش می شد امروز در چشم تو غزل خواند

                  بار دگر تو را دید نام تو را عشق خواند

کاش

کاش با اندیشه هام دیوانه بودم

                           کاشکی دیوانه دیوانه بودم

کاش

کاش به تو دل نمی بستم       تو را نشناخته بودم

تو رو اون روز مثل امروز           رو خاک انداخته بودم

          اما این گناه تونیست   آدمابادبادکند  

          همشون کورولال عاشق عروسکند

دوستی و کاش

کاش دوستی کلمه ای بیش نبود

کاش علاقه واژه ای بیش نبود

کاش می شد بودن را نبود کرد

کاش می شد دل به کسی نمی بست

کاش می شدما هم مثل دیگران بودیم تا          چنین آواره تو نمی شدیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم تیر 1384ساعت 12:40 بعد از ظهر  توسط پوریا  | 

مهر شهر در جنوب غربي شهر کرج واقع گرديده و داراي مساحتي حدود 6000 هکتار مي باشد .

در گذشته معروف به حسين آباد خالصه وحسين آباد افشار پس از شهريور 1320 بنام حسين آباد مهردشت (مهريه شمس پهلوي) نامگذاري گرديد .و در سال 1341 پس از تقسيم اراضي ، قسمت غرب بلوار ارم به کشاورزان وقسمت شرق آن به شکل فعلي تفکيک گرديد که نقشه تفکيکي آن توسط شرکت مهر ساختمان وشرکت ايران (دکتر شريفي ) با همکاري يک شرکت ايتاليايي در اجراي سياستهاي شهرکهاي خوابگاهي به صورت 5 فاز طراحي و اجرا گرديد .

مهر شهر ار شمال به اتوبان کرج - قزوين و از ضلع شرق به اراضي اصلاح بذر واداره کشاورزي و از ضلع جنوب به تپه هاي حلقه دره واز غرب به جاده قزلحصار منتهي مي گردد . منطقه 4 کرج با وسعت 57/915/000 متر مربع و با حوزه خدماتي 37/835/000 متر مربع و حوزه استحفاظي 20/080/000 متر مربع قرار داشته و داراي 5 مجموعه بزرگ ورزشي ، 18 مکان مذهبي ، 2 کانون فرهنگي ، 5 در مانگاه ومرکز بهداشتي و25 مرکز آموزشي دولتي دخترانه وپسرانه مي باشد .

شهرداري منطقه 4 کرج با تعداد 206 نفر نيروي استخدامي خود و 270 نفر پيمانکار در بخشهاي عمراني خدماتي وفضاي سبز مهر شهر مشغول به فعاليت ميباشد .

برگرفته از سايت شهرداري مهرشهر
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر 1384ساعت 9:29 بعد از ظهر  توسط پوریا  | 

روزی که به دنیا اومدم نمیفهمیدم که کجا هستم چیکار میکنم یه کمی که به خودم اومدم دیدم تو شهری هستم با هفتاد ودو ملت به خودم گفتم اینجا کجاست هیچکسی مال این شهر نیست انگاری که غریبه بودند باخودم گفتم من برای کدوم شهر هستم باید بدونم گشتمو گشتم  رسیدم سر خونه اول اونجا جایی نبود به غیر از مهرشهر که باخون دل اجداد من به اینجا رسیده جایی که قدرشو ندونستیم و دادیمش به غریبه ها . حالا که این دوگوله رو بکار میندازم میبینم مفت از دستش دادیم وداریم خیلی مفت تر از این حرف ها خرابش میکنیم . شهری که از نظر آب وها بی نظیر. شهری که نتونستیم از آثار فرهنگی وباستانیش نگهداری کنیم وقتی کاخ مروارید رو نگاه میکنی انگار که مغولا بهش حمله کردند دورتادورش رو سیم خاردار کشیدند مبادا مردم ببینند که تا چند سال دیگه کاخی وجود نداره حالا اون که هیچی باغ سیبشو بگو باغی که قلب تنفسی کرجه اونم انشالله تا چند وقت دیگه ترتیبش داده میشه بلکه خیال همرو راحت کنند ولی وقتی این لحظه ها رو میبینم انگار که روح رو از بدنم دارند جدا میکنند چون من مال این سرزمینم سرزمینی که خدا کنه حداقل امامزاده طاهرش ما رو تحویل بگیره یه دومتری زمین بده با این معرفتی که ازش دیدم دست رد به سینم نمیزنه حتما مارو راه میده خدایا خودت میدونی که من از تو چی میخوام فقط میخوام که منو بی مهرشهر نکنی چون فقط عشق مهرشهر.

به امید روزی که کرج رو  تو دستای کرجی ها ببینیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر 1384ساعت 8:43 بعد از ظهر  توسط پوریا  | 

سلام

اصلا نمیدونم چرا دارم مینویسم ولی به خودم جرات دادم تا خودم رو وارد کنم شاید فرجی شد خلا صه سرتون رو درد نمیارم وبه همگی خوش آمد گویی میگم مخصوصا بچه های کرج که بیشتر در موردشون مینویسم .حالا برای شروع سایت محبوب کرجیها رو به شما پیشنهاد میکنم:www.karajiha.ir

امیدوارم بتونم انتظارات شمارو برآورده کنم.

به امید رزق روزی حلال و پردرآمد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر 1384ساعت 8:3 بعد از ظهر  توسط پوریا  |